Fri 25 Mar 2022 ساعت 23:17 توسط 🍓 | 

اولین جمعه سال و قرن جدید رو با مادر و پدر عزیزم رفتیم شهریار
در واقع اول، فقط پدر میخواست بره که تخت از انبار بیاره بذاریم بالا پشت بوم و ...
بعد صبح که از خواب بیدار شدم به مادر گفتم که حوصلمون سر میره انگار
و مادر قشنگم پیشنهاد داد که میخوای ما هم با پدر بریم و یه بادی به کلمون بخوره!
منم رو هوا زدم و راهی شدیم...
اول رفتیم انبار و تخت رو برداشتیم و بعد یه سر به قبرستون زدیم و از پشت درهای قفل شده
فاتحه ای برای عزیزانمون خوندیم و چک کردیم ببینیم سبزه هایی که هفته پیش اوردیم هست یا نه؟؟؟
بعدش گفتیم از احمدآباد برگردیم تا اگه شکوفه دیدیم عکس بگیریم
خلاااصه که رفتیم احمدآباد و هیچ جا شکوفه درست حسابی ندیدیم و داشتیم کم کم برمیگشتیم
تا اینکه یهوووو چشممون افتاد به یه باغ کوچولوی پر از شکوفه های صورتی هلو
و رفتیم داخلش و مادر قشنگم کلی عکس و فیلم دلبرونه ازم گرفت
یه نیم ساعتی اونجا بودیم و اگه هوا سرد نبود بیشتر میموندیم 
خیلی چسبید و چون من تصمیم گرفتم تو سال جدید،
حتی از کوچیک ترین قشنگی های دور و برم هم کوه بسازم و لذت ببرم، 
بنابراین این اولین جمعه قرن و سال جدید برام قشنگ ترین بود و خیلی بهم چسبید😍🌸
 

مشخصات
وقتی میخواهید
به گنجشکی غذا بدهید،
فرار میکند.
چرا که می داند
آزادی
با ارزش تر از نان است.

فریدون فرخزاد🤍