Sun 24 Apr 2022 ساعت 22:54 توسط 🍓 | 

تو این پست، میخوام خاطره سفر به جواهرده زیبا و البته سرد رو در سه روز مختصر و مفید بگم:

پنجشنبه 1 اردیبهشت
امروز ظهر شهرام دوستمون اومد دنبال من و با هم رفتیم یه کم خرید کردیم برای سفر
و بعد رفتیم خونه خواهر اینا و اونام وسیله هاشون رو جمع و جور کردن و حدود 2 و نیم 3
راه افتادیم و اول چون همه به جز من ناهار نخورده بودن، تو ماشین یه هایدا زدیم
و بعدش زدیم به دل جاده چالوس، و واقعیتش این اولین سفر من بعد این 2 سال همه گیری بود
و از سال 98 هیچ سفری نرفته بودم مگر ییلاق گردی های گاه بی گاه یه روزه...
جاده نسبتا شلوغ و بعضی جاها ترافیک بود و خلاصه شب 10 اینا بود که رسیدیم رامسر 
قرار بود بریم خونه یکی از فامیل های همکار خواهر و بین راه بریم چابکسر کلید رو ازشون بگیریم
شام، اکبر جوجه رامسر رو خوردیم و دیگ چون دیر رسیده بودیم و دیر بود بریم کلید بگیریم،
شب با هماهنگی های همکار خواهر همون رامسر تو یه اقامتگاه ویلایی مشرف به ساحل موندیم
و آخر شب من و خواهر و شهرام رفتیم ساحل...
دریا تو شب بسیار خوف و در عین حال عظیم و شگفت انگیزه...😍

جمعه 2 اردیبهشت
صبح بیدار شدیم و دوماد رفت نون خرید و اومد و صبحونه مفصل سفری رو زدیم 
و وسایلمون رو جمع کردیم و راه افتادیم که بریم کلید رو بگیریم و بریم جواهرده
رفتیم چابکسر و نگم برات که جایی که اونا زندگی میکردن دیگ عجب جای دلی بود
رو به کوه های سرسبز و هوااا عالی و لطیف و تمیز...خوش به حالشون
کلید رو گرفتیم و راه افتادیم سمت جواهرده زیبا و قشنگ و البته خیییلی خیییلی سرد
جاده اش رو که قبلا هم یک بار نصفه رفته بودم رو هم نگم که یکی از قشنگ ترین جاده های ایرانه
رسیدیم و انقدر سرد بود که هیزم اوردیم و شومینه رو راه انداختیم، ولی مگه گرم میشدیم!!!😅
بعدش ناهار بساط کباب رو راه انداختیم و غذا خوردیم
شب هم سیر بودیم و شام نخوردیم... نشستیم فیلم عنکبوت رو دیدیم که اصابمون ریدمان بشه!😂

شنبه 3 اردیبهشت
امروز دیگه روز آخر سفر بود و ساعت 8  9 از خواب پاشدیم و 
صبحونه خوردیم و وسایل رو جمع کردیم، اول رفتیم یه سر دریاچه قو که بخاطر 21 رمضون تعطیل بود
بعد تو مسیر برگشت شهرام دلش تله کابین خواست و منو خواهر قبلا سوار شده بودیم
رفتیم داخل مجموعه ک دیدیم بلیط تله کابین نفری 140 تومنه و تشتک هممون پرید
و به شهرام گفتیم نمک آبرود سوار شدی دیگ...اینم همونه...! بیخیال شو!😂
به خواهر گفتم شاید این آخرین بار باشه من ساحل رو میبینم و بیا بریم لب ساحل و 
یه 5 دقیقه ای لب ساحل بودیم و برگشتیم و به مسیر برگشت ادامه دادیم.
تو چابکسر یه جا که همکار خواهر آدرس داده بود، وایسادیم و زیتون خریدیم
راه افتادیم سمت تهران، ولی این دفعه از جاده رشت برگشتیم و ناهار جوجه رو تو پارک جنگلی سراوان زدیم
این پارک یکی از جاهایی بود ک من بخاطر عکس های قشنگی که ازش دیده بودم،
خیلی دلم میخواست یه روزی برم، که خب طبق معمول عکس ها قشنگ تر بودن! ولی واسه یه بار رفتن خوبه
بعدش راه افتادیم سمت تهران و جاده خیلی شلوغ بود و یه جاهایی ترافیک هم بود
و ساعت 11 شب رسیدیم تهران و دوماد لطف کرد منو رسوند خونه خودمون.

و این بود خلاصه سفر مختصر مفیدمون به جواهرده 
که بیشترش رو تو راه بودیم ولی در کل خوب بود و یه بادی به کله ام خورد.
 

مشخصات
وقتی میخواهید
به گنجشکی غذا بدهید،
فرار میکند.
چرا که می داند
آزادی
با ارزش تر از نان است.

فریدون فرخزاد🤍